از وقتي ميشناسمش عاشقه
اسمش هلياست.اونم
مثل من هر روز مي ره مدرسه و بر مي گردد .از پارسال باهاش
آشنا شدم .اولاي سال خيلي با كسي نمي گشت ساكت بود و انگار بي دغدغه ماه
بهمن بود كه فهميدم عاشق پوريا پور سرخه
روي ظرف غذاش با لاك غلتگير نوشته
بود
(pp)هي از اون حرف مي زد يه جوري هم حرف مي
زد كه انگار عاشق همه
ي اعضاي بدنشه
تا يه ماه اسم پوريا پور سرخ از زبونش نمي افتاد تا چند وقت بعد
كه روي ميزش همش مي نوشت (na)ازش پرسيدم قضيه چيه گفت "سوم راهنماييه اسمش
نرگس اكبره خيلي جيگره"مي شناختمش كيه حالا تا چند وقت هي روي دست و پاش naمي
نوشت دفتر خاطراتش را صد بار بهش مي داد شماره تلفن و موبايل ازش
مي گرفت ديگه اسمي از ppنمي
آورد خرداد ماه بود كه فهميدم چندم خرداد
تولده
مهدي سلوكيه كل
مدرسه را پر كرد كه براش بايد شماره موبايلشو پيدا كنيم كيسه
هايي را كه مي آورد عكس اون بود معلوم شد كه شخصيت جديد اونه حالا نزديكه
تابستون شده فيلم پارك وي رو اكرانه خودش رو مي كشه تا بره ببينه
خوب حدستون درسته عكساي موبايلش ميشه نيما شاهرخ شاهي سال تموم مي شه تا سه ماه خبري از خودشو و عاشقياش نيست مهر امسال برامون
يه سوغاتي جديد آورده اسمش ديبا است كلاس اول
دبيرستانه هم كلاسي نرگس كه پارسال دوستش داشت دنبال فاميليش مي گرده تا
چند ماه ديبا يموت ديبا ديبا مي كنه بعد امتحانات ترم اول شروع مي شه
يه كم سرش شلوغ مي شه از بعد از امتحانات فيلم يك
مشت پر عقاب شروع مي شه بله درسته شخصيت جديد حامد بهداده عاشقش مي شه خفن بي خيالش نمي شه هي
اسمشو مياره و تاريخچه ي زندگيشو مي گه اينقدر عاشقش مي شه كه مي گه :كاشكي
منم مي رفتم سربازي پيشش دو هفته ي عيد استراحت خوبي براي ماست بعدش برنامه سلام بهار شروع مي
شه فكر و ذكرش محسن افشاني است روي دست و ميز و
همه جاش مي نويسه
just mohsen كيميا
كه
چشاش همرنگ چشاي اونه را پيش خودش
ميشونه و مي گه تو منو ياد اون ميندازي حالا هنوز تب و تاب اونو داره مي
گيم بقيه چي شدند مي گه بقيه بد نيستنا ولي محسن 19 سالش بيشتر نيست
احساس عاشقي لحظه اي از تنش نمي ره
دوست دارم مثل اون عاشق باشم دور و برم را مي گردم تنها كسي كه پيدا مي
كنم سه تا موجود بي دمه دارم به خودم مي گم عشق
كه هميشه به آدما نيست!!!