روی تخت دراز کشیدم-سرم رو لای بالش ها انقدر فرو بردم-صدای آهنگ ِ آمیلی روی ترک ِ دلخواه-و منی که دائم گوشش می دم آنجا،دقیقن همان جا-پاهام از پتو زدن بیرون-رو هوا تکون می خورن و با هم بازی می کنن-این من ِ یه نفر با تمام ِ بازیگوشیم برای یه تخت ِ دو نفره کفایت می کنم-هوا هنوز تاریک است-نه صدای اذانی که حتی از پنجره ی بسته بشنویش و نه ساعتی-به وقت ِ اینجا کی می شود صبح؟دلم خوش است انگاری-خوش است لابد-که نمی خابد؟-چرخ می زنم دور خودم،می پیچم دور ِ پتو-دور ِخودم(!)دستم دوباره می زنه و ترک تکرار می شود-تکـــــــرار-این بالش ها نه بوی سر ِ من رو می دن،نه اتاق من رو و نه حتی حرف هایی از جنس ِ "برای بالش ام"-هوا به اون تاریکی ِ شب نیس-اولین پرنده فریاد می زنه-راستی این فریادشان است یا آواز؟-من ِ همیشه فراری از نور زیر یه خروار بالش و پتو از نور فرار می کنم-و همون من ِ عاشق ِ نفس ِ تازه از پتو می یام بیرون و دوباره می رم به زیر-آره خب کلافه ام-نفهمیدی مگه؟خیلی هم کلافه-ترک تکرار می شود و من نیز-بی صدا ناله می کنم-هوا روشن تر می شود و من همانم هنوز-راستی ساعت چند است؟-به وقت ِ اینجا کی می شود؟هفت شده؟-دستشویی-دوباره تخت-ترک تکرار می شود-باد می آید-مو هایم دور سرم پیچیده-همه به هم گره خوردیم-من به او-او نیز به من آیا؟وقتی مطمئن می شم امشب من خاب برو نیستم از زیر پتو می یام بیرون.چشمام رو باز می کنم-می شینم-چشم ها هنوز به تاریکی عادت نکرده بودن-چقدر شد که اون زیر بودم مگه؟-آهنگ یه جریان ِ خوبی داره-منو بدجوری با خودش بازی می ده-چشمم می ره به عکس ِ شاسی شده ی خودم و الناز-آنجاس،روی دیوار-درست همان جا-خاطره،من،ما-هوا خیلی روشن شده-ولی من هنوز بهش صبح نمی گم-صدا می آید-صدای آدم است ولی صدای مردم نیست-صدای اتوبوس و ماشین ها-راستی ساعت کاری کی شروع می شه؟-دستشویی-آینه-آب-و باز تخت-ترک از اول تکرار می شود-خدا نیاره روزی رو که با خودت هم غریبه شی و نتونی حرف بزنی حتی با خودت-ولی از یه جایی دیگه باید شروع کرد-نقطه ی آغاز ِ من کی بود؟-به وقت ِ خودم می شه همیشه-این بالش هایی که شب ِ بیستم رو باهاشون سر می کنم حالا دیگه کم کم بوی "من" می گیرن-بوی کلمه-کلمه از جنس نگفته-بغلشون می کنم-درست مثه یه عضو جدید ِ زندگیم-بهشون از دل تنگی می گم-حسی ناشناخته-یهو بهت سر می زنه-دل تنگی حتی برای احمقانه ترین چیز ها-آره-تو احمقی-این حس یهو می ریزه توی دلت-نمی دونی باهاش چی کار کنی-چه جوری خرش کنی-ولی می ره-می یاد ولی باز-نور نارنجی ِ چراغ ِ خیابون افتاده توی اتاق-اتاقم؟-ترک تکرار می شود-فاصله ی حس ِ مالکیت ِ من تا جدایی این بار می شه فقط چند هفته-به سال نمی کشه-هوا روشن ِ روشن شده-واقعا ساعت چنده؟-حتی دلم نمی خاد حدس بزنم-احمقانه است-این که تو حتی به بالش اتاقی که نمی دانی بهش بگی اتاقم یا چی دلبسته شی-احمقانه است-وابستگی-دل تنگی-وقتی باد می خوره توی صورتت-وقتی توی حال ِ خودتی-وقتی برای خودتی-وقتی توی سکوتی-وقتی آرومی-اونوقت هم همین ها رو می گی؟-یا اصلن نمی گی؟-تو هم مثه خودمی پس-محو می شی-محو ِ چی راستی-دلم صدا می خاد-دلم بلند بلند صحبت کردن های توی مغازه در حالی که فقط این صدا مال ِ خودته-می خاد-احمقانه است-آره-هست-این احمق منم-ترک تکرار می شود-هوا روشن است-صدا زیاد است-آدم-راستی از انسانیت برام بگو-تعریفت عوض شده-نه-دِ زبون باز کن دیگه-حوصلم رو سر بردی-آره-بردم-می رم دم ِ پنجره-این کرکره یا هر چی که بهش می گن و صداش می کنن رو می کشم کنار-ایستگاه اتوبوس خالیه-اتوبوس می آید ولی-نگه می دارد-کسی پیاده نمی شود-خابن هنوز؟-مگه ساعت...-حرف از زمان نزن-ترک رو دوباره گوش کن جوری که اولین بار است و تو نمی دانی چه داستانی روایت می کنه-مثه بار ی اول هیجان انگیز-اتوبوس می رود-ماشین می آید-مردی قدم می زند-هوا سرد است-می یام کنار و روی تخت دراز می کشم-نمی دونم برای چی اینجام-و حتی نمی دونم برای چی باید برگردم-از چی فرار کردم و برای چه اومدم-چی رو می خام در مقابل ِ چی بدست بیارم-اصن حرف معامله شاید نباشد-این طور فکرش را کن-هوا روشن ِ روشن شده-ترس از زمان نداری-حتی اگه بفهمی از زمان خارج شدی-لبخند می زنی و لای بالش ها قورت می دهی-بغض نادانی را می گویم-این یکی هم احمقانه است؟-و باز این احمق منم-این احمق که دلش برای همستر هاش تنگ شده-و دلش برای جوجه و غازش هم تنگ می شود-اگر-و باز اگر پشت ِ آن!

شب با خابیدن من شروع می شود-و با بیدار شدن ِ من صبحی دیگر-حالا خورشید هر جا طلوع کرد-هوا روشن است-ترک همچنان تکرار می شود-من همچنان به بازی گرفته می شوم-صدا نیز-باد نیز-

من به خاب نمی روم-صبح ولی ادامه دارد-


ساعت ده و ربع به وقت تهران

صبح به وقت ِ اینجا

و همچنان شب-شبی طولانی-برای من!

بیستم مرداد-اتاق َم-من-لیسبون