www.newmanolito.blogfa.com

"نويسنده بايد حرفي را كه مي خواد توي نوشته يا داستانش رو بزنه اون زير زيرا زيركانه بذاره تا خيلي هم تابلو معلوم نباشه.نگات به همه چيت تنده.شايدم اين بد نباشه كه آدم نگاه نقدآميز به همه چي داشته باشه اما بايد با هنر خودش اونو يه جورايي زير زيراي داستان بذاره تا هم باشه هم يه جورايي حضورش حس نشه!!"
منبع:يه خواهر مامانم كه چند قدمي يه نويسنده ي حرفه ايست فقط بايد يه كم بنويسه تا اون يه عالمه چيزايي كه يه نويسنده ي خوب كه خيلي مي نويسه بايد بدونه و اون مي دونه يه جا به كار گرفته بشه!!
فرد عبرت گيرنده( منظورم همونيه كه به حرف منبع گوش مي كنه و من هر چقدر فكر مي كنم اسم اون شخصو پيدا نمي كنم تو فرهنگ لغت ذهنم):خواهر زاده ي همون خواهر مامانم كه مي خواد شايد يه تنوعي توي نگارشش در سال جديد بده.در واقع اون شخصه اومده بگه"تا حالا هر چي بودم بودم.مي خوام نويسندگي به سبك حرف خواهر مامانم رو گوش دادن و بعد ديدن نتيجه ي آن را تجربه كنم"اميدوارم نويسندگي به اين سبك بهانه اي براي  يه نويسنده ي تازه وارد كه دنبال بهانه براي فراموش كردن نثر هميشگيش مي گرده نباشه و روش تاثير خوبي بذاره اميدوارم فقط اميدوارم چون واقعا ديگه چاره اي ندارم جز اين كه اميدوار باشم.پس همچنان اميدوارم
...

به اين دنياي جديد خوش آمديد

"خواهرم مي گه:"پونزده يا بيست سال پيش اينقدر كم بود كه فقط بعضي خانواده ها اونهم فقط پدرا دستشون داشتن.تازشم انقدر بزرگ بود.اندازه ي گوشكوب دستشون مي گرفتن به اسم..." "

...
خب ديگه عماد بايد دفعه ي ديگه براي تمام بچه هاي گروه شيريني بياره.حالا آخر همراه اول گرفتي يا ايرنسل؟
_بابام توي همراه اول كار مي كنه.ايرانسلم كه آشغاله.بابام يه دونه سيم كارت آوورد گذاشتمش توي اين گوشي. يه نگاه به قد و هيكلش مي كنم.اگه اون سيم كارت و گوشيشو روي يه كفه ي ترازو وخودشو روي اونيكي كفه ي ترازو بذازيم ترازو روي يه خط راست بدون حركت واي ميسه. 
                                                          ...                                                           
قديما كه بهم مي رسيديم سريع باربي هامونو بر مي داشتيم و مي گفتيم تو جاي مامان و من جاي بابا و..بعدشم يه موضوع تكراري كه مثلا روز مادره و بچه ها مي خوان مامانشونو سورپرايز كنن را اجرا مي كرديم.اگه هم خبري از باربي نبود دستامون براي بازي نون بيار كباب ببر يه راه چاره بودند.
اين دفعه كه بهم رسيديم سريع سيم شارژشو به برق زد و گفت:رپ جديد مديد چيزي داري؟
_نه من رپ گوش نمي كنم ولي چند تا عكس و بلوتوث باحال ماحال دارم.
_خوب شد گفتي نگا منم يه بلوتوث خيلي باحال دارم فلاني برام فرستاده.پيرزنه تكنو مي ره....
صداي خندمون تمام خونرو پر كرده.زير و زبر گوشي هامونو تحويل هم مي ديم.يه نگا به ساعتم مي كنم.دو ساعت بود سرگرم سرگرمي جديدمون شده بوديم.صداي "مديحه مديحه بريم؟"مامانم ما رو از دنياي جديدمون در مياره.به جاي "بذار يه دقه اين كادو رو هم دختره به مامانش بده تا بازيمون تموم بشه "ي هميشگي داد زدم"بذار اين آهنگو بلوتوث كنم ميام الان"
...
چند سال پيش يه مقاله اي با عنوان "در مدرسه اي در ژاپن همه ي دانش آموزان تلفن همراه دارن"توي بچها گل آقا روبهرو شدم.اينقدر برايم باور نكردني بود.درست همون قدر باورنكردني كه اگه عكس خبر بالا در مورد مدرسه هايمان را بشنوم شاخ در ميارم.اولاش خودمم دوس نداشتم وارد اين دنياي جديد بشم.ولي كم كم جوري واردش شدم كه هم نصيحتاي قبلي خودم به اونايي كه وارد اين دنيا شده بودم هم علامت تعجبايي كه بالاي سرم به خاطر كاربرد وارد شدن توي اين دنيا توي اين سن رديف شده بودن را فراموش كردم اونقدي كه ديروز تنها فرد باقيمانده ي توي كلاسمون كه افكار مديحه ي قبلي رو داشت هم به اين دنياي عجيب غريب دعوت كردم.