قول مي دم هر روز بيامو بهت سر بزنم و حال شوهر و بچت را بهت بگم تا نگران نباشي !
"يادمه هر وقت دمه هر باغچه
اي مي آمدي دوست داشتي بري خودتو توش گم كني بري اينقدر از گل و برگ هاش بخوري كه سير شي اينقدر خاك
بكني و بازي كني كه
يه عمر تفريح نكردنات رفع شه هيچ وقت نتونستم اين نياز هاتو برات رفع كنم حالا كه رفتي زير خاك مي
توني همه ي كار هاي نكردت توي اين عمر كوتاتو انجام بدي فقط من نيستم مواظب خودت باشي كه خوب بخوابي با
هر كسي دوست نشي و
هر غذايي را هم نخوري"
صبح رفتم سر
خاكش همون خاكي كه تازه ده ساعت بود كه روي سرش ريخته بودند و اينا رو بهش گفتم. هنوز تن
دخترم مامانه بچه همسترم زن اونيكي همسترم داغه .هنوز توي يه شكه عميقم احساس نمي كنم از دستش دادم صبح تا
قبل از اين كه برم
سر خاكش اونقدر گريه كرده بودم كه اگر سر دردم را هم نمي ديديد از چشمانه پف كرده ام كاملا مي
فهميديد . انتظار اين كه اشكي برايم مونده باشد را اصلا نداشتم ولي تا چشمام به اون سنگ قبر كوچيكش
افتاد زدم زير گريه
همين چند دقيقه پيش بالا جاي هميشكي اش را كه مي خوابيد توي آكواريومش را ديدم اما حالا اين زير بود .آخرين نفسي را كه
كشيد روي دستاي من
بود صداي آخرين جيغي كه كشيد توي گوشاي من بود آخرين چيزي را هم كه در اين دنيا بود چهره ي من بود .
از نزديك مردنشو درك كردم اين كه ديگه از بودنش تو دستام احساس داشتن يه موجود زنده را نمي كنم همه ي
اينا رو خودم ديدم
و درك كردم اما هنوز باورم نمي شه كه همستر خوشگلم ابراي هميشه اون زير رفته باشه . شايد اين
چند تا قطره اشك نمايانگر اين باشه كه من مردنشو باور دارم اما اينا همش كاراي جسم منه. روحم هنوز پيششه
وقتي مي رم سمت آكواريومشون
اونم مي بينم وقتي مي خوام غذا بهشون بدم براي اونم غذا بر مي دارم هنوز سهمش سر جاشه وقتي
مي رم سر خاكش و دستم را روي خاك مي ذارم نفساشو احساس مي كنم مهم نيست كجا باشه روي خاك يا زير خاك
اون هميشه يكي از
بهترين همستراي منه كه هميشه برام زندست و خوب مي دونم كه هيش كي هم نمي تونه اون همستر برام
باشه
!