سيب،موز،خيار
موز،يه كم خوردنش حوصله مي خواد.علاوه ي اين ها بعد كه بخوريش يه معضله حالا آشغالشو كجا بندازم به وجود مي ياد.ولي بازم بين سه ميوه كه جلوت باشه...موز شايد لياقت دومي بودن رو كسب بتونه كنه...
سيب تازگي ها طرفدارش بيشتر شده،يه جور كلاس هم به آدم شايد مي ده،اين كه دستت بگيري و گازش بزني.همين طور كه دندون هات نقطه نقطه روش جا مي ذارن و اگه خيلي آب دار باشه آب سيبش دور دهنت بريزه.
خيار رو كافيه يه نفر،فقط يه نفر يه قسمتشو گاز بزنه،اونوقته كه بوش همه رو ديوونه مي كنه،يه بوي خاصي داره...از اون بو هايي كه بين سه تا ميوه همه اونوقت اونه ميوه سبزه رو بر مي دارن.
...
قسمت اول،قسمت موز:يه كم تازه دارن همه جا مي گيرن.يه كم تا همه بشينن و يه جاي خوب پيدا كنن.چراغا روشنه."خيلي نمي شه راحت بود"(منبع:از من نيست اين جمله ولي من خيلي دوس داشتمش اين جمله رو)همه يه كتابه جوشن كبير دستشونه.يه عالمش دمه در بود.اين طوري براي امثال من كه هي صفحه ها رو گم مي كنن بهتره.كافيه فقط يه نگاهي به بغل دستيت كني.چشاشو رو كتاب دنبال كني.اونوقت ديگه همه چي حله.خيلي صداي فين فين نمي ياد.شايدم چون چراغ ها روشنه خب....
...
قسمت دوم،قسمت سيب:از بچگي موقع سخنراني ها كه مي شد يا سرمو رو پاي مامانم مي ذاشتم يا اين كه بيرون از محوطه به بازي با هم دردانم كه همين مشكل را داشتن مشغول مي شدم.اين موقع ها خيلي ها هم كه بچه نيستن و دستشون يه دفتر نقاشي نيس ولي مشغوله غير گوش دادنن.يه كم جوون تراش تازه همديگه رو پيدا مي كنن و جيغ جيغ كنان مي رن كنار هم.انگار كه خيلي وقته همديگه رو نديدن.مادراي شير به بچه بده هم يه گوشه به ساكت كردن بچه هاشون مشغول مي شن.اينجا جاي طرفداراي همون سيبه است. جاي اونايي كه از ريختن آب سيب دور دهنشون لذت مي برن.يه سري برا كلاس و يه سري واقعا... من نمي دونم چرا ساكت بودم و گوش مي دادم.نمي دونم چرا...من كه اهله سيب خوردن نبودم...
...
ميان قسمت:پشت سر هم و بي وقفه حرف مي زنه.انگار اين انسان براي حرف زدن نياز به نفس كشيدن و فكر كردن نداره...هميشه مثال هاي استادم سخنران هاست."يه سخنرانه خوب صداشو يه موقع هايي مي بره بالا تر يه موقع هايي پايين تر.موقع نواختن هم بايد صداي ساز رو يه جاهايي ببري بالاتر و يه جاهايي پايين تر" .اين گوشه ادامه ي اونيكي گوشست مثه يه سخنران كه داره در مورده يه موضوع صحبت مي كنه و حالا هي بيشتر وصفش مي ده توي درآمد دوم."حالا اين چيز ها رو بهتر درك مي كنم.يه دفعه مي زنه زيره آواز.انگار براي هر كلمه اش يه عالمه بيت شعر سرودن.مسلط بودنش اعصابمو مي ريزه بهم.دنباله يه تپق ازش مي گردم.موفق نمي شم ولي...دعا ها و مناجاتشو توي وزنه آهنگاي شجريان مي خونه...يه لحظه با خودم فكر مي كنم كه چقدر اين آقا توي عمرش كار كرده.چقد بيشتر ار ما ها وقت داشته...نكنه اون دو برابر زمان ما زندگي كرده ولي نصفش عمر كرده....
...
قسمت سوم،خيار:حالا چراغا خاموشه.حالا همه راحتن.حالا همه مي زنن زيره گريه.حالا همه انگار ديگه هيش كسي نمي بينتشون و مي تونن فرياد بزنن.صداي فين فين ها فضا رو پر كرده.فضا برام يه كم ترسناك مي شه.از اين كه اين همه آدم اين همه گريه براي ريختن دارن مي ترسم.وحشت مي كنم.از اي خدا خدا كردناشون مي ترسم.كم كم از اين كه من هيچي نمي گم،هيچي نمي خوام،هيچي نمي ريزم،حالم بد مي شه..مي گه اونايي كه مريض دارن،اونايي كه كسيشون مرده ،اونايي كه اسير دارن،اونايي كه دعا دارن...هر قسمت آه و ناله ي يه سري رو در مي ياره.من ساكتم.من نه مريض دارم،نه مرده،نه اسير.نه دعا.نه هيچ گريه اي...هيچ اشكي براي روان شدن...فقط يه ليسته بلند بالا دارم كه سفارش دعا دادن....
...
قسمت آخر،موز،سيب،خيار:همه دستشون يه خياره.مي گم اين جا خيارش داغه.الان خيار فقط مي چسبه.همه صورتا تميزه.حتي من،من كه به خاطره اين همه گريه ي مردم گريستم نه براي دعاهام...صورته منم يه كم عوض شده.ساعت نزديكاي چهاره.با يه عالمه جمعيت.سوار ماشين مي شم.به مردم خيار به دست نگاه مي كنم.از داخل پلاستيكه سيب و موز و خيارم يه خيار در مي يارمو به جمع خياريا مي پيوندم.بعدش هم يه سيب بر مي دارم.يه گاز مي زنم.يه گاز آب دار كه آبش به تمامه صورتم بريزه و من رو به جمع سيب خورا پيوند بده.......